تبليغاتX
شهر عشق

شهر عشق

به نام آنکه مروارید عشق را در صدف دل ها نهاد

به وبلاگ شهر عشق خوش آمدید

به نام آنکه باران را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد

دوستان سلام 

به وبلاگ شهر عشق خوش آمدید


http://ali-logo.persiangig.com/zahra%20logo.gif

کارت پستال و لوگو رایگان A&SH

http://up.patoghu.com/images/628j6vifyq8gfz3g3.gifمنتظر نظرات زیبایتان هستمhttp://up.patoghu.com/images/628j6vifyq8gfz3g3.gif



+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ساعت 17:51 توسط زهرا نعیمی

داستانی وقعی2

بچه ها سلام

خوبید ؟ خوشید؟ چه خبر؟

چی کارا می کنید؟

بچه ها امروز هم میخوام براتو یه داستان بذارم که اینم واقعیه

پس گوش کنید و مثل قبلی نظرتون رو راجع بهش بگید فقط خواهشا کامل بخونید نه مثل بعضیا فقط بگید خوب بود چون جواب آپ من خوب بود یا بد بود نیست چون ازتون سوال می پرسم

و اما داستان

همه چیز با یک عطر شروع شد . روز تولدش از طرف خواهرش (خواهر پسره)یک عطر داد که باعث شد همه ی این اتفاق ها بیوفتد

بعد از اون روز پسره شماره موبایل دختره رو پیدا میکنه و شروع میکنه به زنگ زدن

دختره اول از پسره متنفر بوده و خیلی اذیتش میکرده و ضد حال میزده هر چی پسره میخواست بهش نزدی بشه اون ازش دور میشد و یه جوری عمل میکرد که انگار نمیدونه پسره دوسش داره

چند ماه بعد که همین جور جریان ادامه داشت دختره میفهمه مثل اینکه به پسره عادت کرده و کم کم این عادت به عشق وحشتناکی تبدیل می شه که اگه یک روز باهاش حرف نزنه می میره اما مشکل اینه که اینا با هم دوستن ولی هیچ کس به روی خودش نمیاره و حالا پسره داره تلافی میکنه و دختره رو اذیت میکنه دختره هم به خاطر دوستش که واقعا ارزشش رو هم نداره حاضر نمیشه با پسره دوست بشه پسره تلافی میکنه کارای دختره رو حالا شما بگید باید چی کار کنه تا پسره خیلی راحت باهاش بشه و دختره بهش برسه و این رو بدونید که هر جفتشون یک دنده هستن

منتظر نظراتتونم

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391 ساعت 20:31 توسط زهرا نعیمی |